مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیهالسلام
باز هم با اشتیاق و دور از فکر و خیال محضِ کسبِ فیضِ عرفانی فراهم شد مجال زیرِ خیمهگاهِ روضه، تا قیامت جایِ فرش پر گشوده جبرئیل و صد ملَک گسترده بال نامهٔ اعمالمان را داده عـمری شستـشـو محو کرده معصیتها را همین اشکِ زلال ذکر ما از کودکی تا به کهنسالی؛ حسین ای خوشا عمری که اینجا میرود رو به زوال در حسینی بودن و در جان سپردن پایِ عشق هیچ تعریفی ندارد قدّ و قامت، سنّ و سال تا قیامت، کربلا، روز دهم، اثـبات کرد پایـبـندِ حق شدن بسیار دارد قـیل و قال آنچـنان آمـد به مـیدان یـادگـار مـجـتـبی شد زبانِ شعرم از این جرأتِ جانانه، لال تیغِ شمشیر آمد و وقتی که شد دستش جدا آمد و انداخت دورِ گردنش غیرت، مدال آن به آن ذکر لبش شد؛ لا أُفارِق عمّی و در دلِ گودال جان داد عاقبت این نونهال بارِ خود را با شهادت بست و نامش ثبت شد در مـیـانِ نـام هـفـتـاد و دو یـارِ ایـدهآل بود عـبـدالله و خـون در راهِ ثـارالله داد پایِ فرزندانِ زهرا مال و جان را بیخیال ذکر ما هم کاش باشد لا أُفـارِق مِنْ امام دور بودن از امامِ عصرمان باشد ملال عهد میبـندیم در روضه شبـیه مهـزیار بیحضورش؛ زندگی باشد برایمان محال بر لبِ منجی هنوز آوایِ "هَل مِن ناصر" است دستِ بیعت میدهیم امشب بدونِ شرحِ حال حالمان معلوم! میسوزیم از داغِ حسین میرسد تا که نمانَد خونِ جـدّش پایـمال انتـهـایِ راهِ عـاشـوراست آغازِ ظهـور جـا نـمـانـیـم از سپـاهِ انـتـقـامِ بیمـثـال! |